ترجمه "wrinkle" به فارسی
چروک, شیار, نوآوری بهترین ترجمه های "wrinkle" به فارسی هستند.
wrinkle
verb
noun
دستور زبان
A small furrow, ridge or crease in an otherwise smooth surface. [..]
-
چروک
nounline or crease in the skin
Her face was pale and as wrinkled as a dhobi's thumb from being in water for too long.
صورت رنگپریدهاش از شدت ماندن در آب مثل دست رخت شورها پر از چروک بود.
-
شیار
noun -
نوآوری
noun
-
ترجمه های کمتر
- چین خوردن
- چین دادن
- چین
- آژنگ
- ناهمواری
- ابتکار
- شکن
- موج
- انجوخ
- ترنجیدن
- سگرمه
- ناصافی
- چروکاندن
- کیس
- درز
- راهنمایی
- (عامیانه) ترفند
- آژنگ دار شدن
- آژنگ دار کردن
- اشاره ی مفید
- جمع کردن
- روش جدید
- زیگ زاگ
- شخم زدن
- غنچه کردن
- فکر تازه
- وسیله یا روش جدید
- پستی و بلندی
- پیشنهاد مفید
- چروک شدن
- چروک کردن
- چروکیده کردن
- چین افتادن
- چین انداختن
- چین خوردگی
- چین و چروک
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " wrinkle " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "wrinkle" با ترجمه به فارسی
-
با سگرمه های درهم
-
آژنگین · چروکیده
-
کس
-
آژنگین · چروکیده
اضافه کردن مثال
اضافه کردن