ترجمه "yearly" به فارسی
سالانه, سالیانه, هرساله بهترین ترجمه های "yearly" به فارسی هستند.
yearly
adjective
noun
adverb
دستور زبان
Happening once every year. [..]
-
سالانه
adjectiveonce a year [..]
I can't really swing that $ 500 yearly.
واقعاً نميتونم اون سالانه 500 دلار رو جور کنم.
-
سالیانه
adverbMaybe he got it with his yearly mammogram.
شاید اینو واسه ماموگرافی سالیانه گرفته ( منظور مراقبت های بارداری )
-
هرساله
-
ترجمه های کمتر
- سالی یک بار
- هرسال یک دفعه
- وابسته به یک سال
- گزارشات سالانه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " yearly " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Yearly
-
سالیانه- همه ساله
تصاویر با "yearly"
عباراتی شبیه به "yearly" با ترجمه به فارسی
-
مقرری سالانه
-
هنایلاس دمآرد نتگنایم
اضافه کردن مثال
اضافه کردن