ترجمه "Primo" به فارسی
پسر خاله, دخترخاله, دختردائی بهترین ترجمه های "Primo" به فارسی هستند.
Primo
-
پسر خاله
hijo de la tia materna
He rastreado a un segundo primo en la Marina en Facebook.
پسر خاله ش که توي نيرو درياييِ رو از فيسبوک پيدا کردم
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Primo " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
primo
adjective
noun
verb
masculine
دستور زبان
pringao [..]
-
دخترخاله
nounSólo estar con mí familia de nuevo, prima.
فقط اينکه دوباره با خانواده ام باشم دخترخاله.
-
دختردائی
noun -
دخترعمه
noun¿Cómo pudiste ser tan mala con mi prima?
چطور تونستی با دخترعمه ام اینقدر بدجنسی کنی ؟
-
ترجمه های کمتر
- دخترعمو
- پسرخاله
- پسردائی
- پسرعمه
- پسرعمو
- ابله
- احمق
- اعداد اول
- بهترین
- خاله زاده
- دستخوش
- زود باور
- ساده لوح
- عمه زاده
- فریب خورده
- قربانی
- مرغ نوروزی
- کنده
- گول
عباراتی شبیه به "Primo" با ترجمه به فارسی
-
مواد خام
-
اسقف بزرگ · رئیس روحانی · سرپرست · شیخ · پیشوا · کشیش ارشد · کشیش اعظم
-
ماده اولیه
-
دخترخاله · دختردائی · دخترعمه · دخترعمو · دستخوش · سفته بازی · صرافی · قربانی · پسرخاله · پسردائی · پسرعمه · پسرعمو
-
اعداد اول دوقلو
-
نظریه اعداد اول
-
عدد اول ممنوع
-
بزرگترین عدد اول شناختهشده
اضافه کردن مثال
اضافه کردن