ترجمه "morada" به فارسی
مسکن, مقر بهترین ترجمه های "morada" به فارسی هستند.
morada
adjective
noun
feminine
دستور زبان
-
مسکن
noun¿Y cómo resultará ser la única morada segura en el futuro?
و چگونه در آینده تنها مسکن امن خواهد بود؟
-
مقر
noun
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " morada " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "morada" با ترجمه به فارسی
-
سولانوم نیگروم
-
سارگپه پابلند
-
دوليكوس لابلاب · دوليكوس پورپورئوس · لابلاب نيجر · لابلاب ولگاريس · لابلاب پورپورئوس · لوبيا · لوبياهاي بوناويست · لوبياهاي دوليكوس · لوبياهاي سفيد هندي · لوبياهاي علوفهاي
-
ایستادن · ایستادگی کردن · تحمل کردن · در انتظار ماندن · زندگی کردن · ساکن شدن · مسکون کردن · منتظر شدن · منزل کردن · وفا کردن
-
کبوتر خاکی ارغوانی
-
ويسيا آتروپورپورئا · ویسیا بنگالنسیس
-
تمشک · کلوروفورا تنکتوریا
-
تمشک قطبی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن