ترجمه "preso" به فارسی

زندانی, اسير, مجرم بهترین ترجمه های "preso" به فارسی هستند.

preso adjective noun masculine دستور زبان

Persona juzgada y encontrada culpable de una falta o crimen por un órgano judicial. [..]

+ اضافه کردن

اسپانیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • زندانی

    noun

    Aunque estaban presos, se negaban a extraer uranio para la fabricación de armas bélicas.

    علیرغم زندانی بودن، شاهدان یَهُوَه از استخراج اورانیُم برای مقاصد جنگی امتناع میکردند.

  • اسير

    Sus sacerdotes están muertos, su acólita está presa.

    کاهنهاش مُردن ، معاونش هم که اسير شده.

  • مجرم

    noun

    Estuvo preso antes de cumplir 20 años.

    قبل از اينکه 20 ساله بشه مجرم بود

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " preso " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "preso" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "preso" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه