ترجمه "resto" به فارسی
اثار, اختلاف, باقيمانده بهترین ترجمه های "resto" به فارسی هستند.
resto
noun
verb
masculine
دستور زبان
resto (de algo) [..]
-
اثار
noun -
اختلاف
noun -
باقيمانده
En Matemática, resultado de la operación de restar.
Pero el resto de la familia no quería a Alessa.
ولي باقيمانده ي خانواده دوستش نداشتن.
-
ترجمه های کمتر
- باقی مانده
- باقیمانده
- بقیه
- تفاضل
- رسوبی
- قسمت باقی مانده
- مانده
- پسمانده
- چیز باقیمانده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " resto " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "resto"
عباراتی شبیه به "resto" با ترجمه به فارسی
-
پسماند درخت
-
تفریق
-
باقیمانده ابرنواختر
-
جسد · شق · لاشه · نعش
-
تفریق · تفریق شدن · کاستن · کم کردن
-
جسد · شق · لاشبرگ سطح جنگل · لاشه · نعش · هوموس خام · پسماند درخت
-
زراعت ابتدايي · زراعت نوبتی · كشاورزي بدوي
-
دفع پسماند درخت
اضافه کردن مثال
اضافه کردن