ترجمه "trazo" به فارسی
خط, ضربه بهترین ترجمه های "trazo" به فارسی هستند.
trazo
noun
verb
masculine
دستور زبان
Línea trazada para formar un diseño.
-
خط
nounCuanto más duro el lápiz, más arcilla tenía y más claro y fino era el trazo.
هرچه مداد سختتر بود، خاک رس بیشتری داشت و خط آن کمرنگتر و باریکتر میشد.
-
ضربه
Línea trazada para formar un diseño.
La aplicación recordará los trazos que realizo. Desde luego, puedo hacerlo con ambas manos.
ضربه هایی را که میزنم در حافظه نگه میداره. البته من میتونم این را با تمامی انگشتانم بزنم.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " trazo " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "trazo" با ترجمه به فارسی
-
ریزمغذیها · عناصر کمیاب · عنصر کمیاب
-
کشیدن
-
اثر
-
رهگیری پرتو (گرافیک)
-
اثر
-
برنامه · طرح · مسیر · نقشه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن