ترجمه "issi" به فارسی
باب, بابا, پدر بهترین ترجمه های "issi" به فارسی هستند.
issi
issi (affectionate form of)
-
باب
adjective noun properMa tahan, et Bob oleks mu issi.
من ميخوام باب پدرم باشه
-
بابا
nounTal on arvatavasti oma tüdruk ja emme ja issi, kes teda armastavad.
و اون احتمالا يه دوست دختر و بابا و مامان داره که دوستش دارن.
-
پدر
nounVäike linnuke rääkis mulle, et kellestki saab issi!
يه کلاغه به من گفت که يه کسي مي خواد پدر بشه !
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " issi " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن