ترجمه "umezain" به فارسی

دایه, دختر پرستار, پرستار بهترین ترجمه های "umezain" به فارسی هستند.

umezain
+ اضافه کردن

باسکی-فارسی فرهنگ لغت

  • دایه

    noun

    familia baten umeak zaintzen dituena

  • دختر پرستار

    noun
  • پرستار

    noun

    Umezain txar bat izan zinen.

    و فکر میکنم که تو یک پرستار بچۀ بد بودی

  • ترجمه های کمتر

    • پرستار بچه
    • پرورشگاه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " umezain " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "umezain" با ترجمه به فارسی

  • سرطان رحم
  • لوله رحمی · لوله فالوپ
  • رحم
  • ابسته · بطن · رحم
  • بچه
  • ume
    اولاد · بچه · تراشنده · جوانک · زاده · زادو ولد · طفل · فرزند · منگنه · کر · کودک · کوچک
  • جنین
  • لوله رحمی · لوله فالوپ
اضافه کردن

ترجمه های "umezain" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه