ترجمه "zain" به فارسی

سیاهرگ, ورید, اوتار بهترین ترجمه های "zain" به فارسی هستند.

zain Noun دستور زبان
+ اضافه کردن

باسکی-فارسی فرهنگ لغت

  • سیاهرگ

  • ورید

    noun
  • اوتار

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • تار وپود
    • درز
    • درز لباس
    • رگ وپی
    • زردپی
    • وتر
    • پوره
    • پی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " zain " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Zain
+ اضافه کردن

باسکی-فارسی فرهنگ لغت

  • سیاهرگ

تصاویر با "zain"

عباراتی شبیه به "zain" با ترجمه به فارسی

  • پیشخدمت
  • بزرگسیاهرگ
  • حامی · دایی · عم · عمو · قیم · مدافع · ولی · پشتیبان
  • مراقبت تسکینی
  • توجه داشتن به · مراقب بودن
  • خون سیاهرگی
  • بازداشت · توقیف · حبس · کمک
  • ایراد گرفتن · خرده گیری کردن · مادری کردن
اضافه کردن

ترجمه های "zain" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه