ترجمه "ilme" به فارسی
روبہ, چهره, رخ بهترین ترجمه های "ilme" به فارسی هستند.
ilme
noun
دستور زبان
-
روبہ
noun -
چهره
nounTällöin sisarten on opittava käyttämään erityisesti ilmeitään.
پس در چنین مناطقی، خواهران باید بهخصوص از تغییر حالات چهره بهره گیرند.
-
رخ
nounTodisteista käy selvästi ilmi, että tämä tapahtui pian sen jälkeen kun Jeesus Kristus sai Valtakunnan vallan vuonna 1914.
شواهد نشان میدهند که این رویداد اندکی پس از آنکه در سال ۱۹۱۴، قدرت ملکوت به عیسی مسیح سپرده شد، رخ داد.
-
ترجمه های کمتر
- روی
- ادا و اصول
- شکلک
- نگاه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " ilme " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "ilme" با ترجمه به فارسی
-
پهپاد
-
بدون · بی
-
البته · ای کاش · مشکلی نیست · کاش · کاشکی
-
آلودگی هوا
-
آلودگی هوا
-
تکرار کردن · دوباره گفتن
-
آشكار شدن · شكل گرفتن
-
ابراز داشتن · ادا کردن · بروز دادن · توضیح دادن · صریحا گفتن · فاش کردن · فهماندن · مرتبط بودن با · مژده دادن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن