ترجمه "koskematon" به فارسی

دست نخورده, استفاده نشده, بافضیلت بهترین ترجمه های "koskematon" به فارسی هستند.

koskematon adjective verb noun دستور زبان
+ اضافه کردن

فنلاندی-فارسی فرهنگ لغت

  • دست نخورده

    adjective

    Muistan hänet, kun hän oli vielä koskematon kukka.

    روزايي رو يادم مياد که اون هنوز مثل يک گل دست نخورده بود.

  • استفاده نشده

    adjective
  • بافضیلت

    adjective
  • ترجمه های کمتر

    • دوشیزه ای
    • عفیف
    • پاکدامن
    • پرهیزکار
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " koskematon " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "koskematon" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه