ترجمه "koska" به فارسی
برای اینکه, کی, برای بهترین ترجمه های "koska" به فارسی هستند.
koska
conjunction
adverb
-
برای اینکه
conjunctionYhteisön fiksuimpia ihmisiä ei edes tunne, koska he eivät käy julkisissa kokouksissa.
اینجوری باهوشترین مردم جامعه رو حتی نمیشناسید، برای اینکه اونها به جلسات عمومی نمیآیند.
-
کی
adverbVoit kertoa minne ja koska, tai voit kertoa hänelle.
میتونی به من بگی کجا و کی یا میتونی به اون بگی.
-
برای
adpositionEi ole koskaan liian myöhäistä oppia.
برای یادگیری هیچوقت دیر نیست.
-
ترجمه های کمتر
- zirå
- از آنجایی که
- بدلیل
- زیرا
- كَی
- چون
- چونکه
- زيرا
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " koska " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "koska" با ترجمه به فارسی
-
ابدا · هرگز · هیچ · هیچ وقت · هیچگاه
-
اگر در صورتي
-
بهم فشردن · درد کشیدن · زدن · سوزش داشتن · لمس کردن · نگاه کردن · وابسته بودن · وابسته بودن به · پرماسیدن
-
اختصاص داشتن · وابسته بودن
-
درباره
-
اصلا · درهر صورت · هرگز · همواره · همیشه · هیچ · هیچ وقت · هیچوقت
-
آبشار · تنداب
-
ابدا · هرگز · هیچ · هیچ وقت · هیچگاه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن