ترجمه "kuntoilu" به فارسی

ورزش, فعالیت بدنی بهترین ترجمه های "kuntoilu" به فارسی هستند.

kuntoilu noun دستور زبان
+ اضافه کردن

فنلاندی-فارسی فرهنگ لغت

  • ورزش

    noun

    Kun hän ei harjoitellut tai kuntoillut hän rentoutui katsomalla kolmea TV: tä yhtä aikaa.

    وقتي کينگ تمرين و ورزش نميکرد اون سه تا تلوزيون رو توي يک لحظه تماشا ميکرد

  • فعالیت بدنی

    ورزش منظم به منظور بهبود عملکرد و یا نگهداری از عملکرد فیزیکی

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " kuntoilu " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "kuntoilu" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه