ترجمه "kuuma" به فارسی

داغ, گرم, سوزان بهترین ترجمه های "kuuma" به فارسی هستند.

kuuma adjective دستور زبان
+ اضافه کردن

فنلاندی-فارسی فرهنگ لغت

  • داغ

    adjective

    Tao silloin kun rauta on kuuma.

    تا تنور داغ است نان را بچسبان.

  • گرم

    adjective

    Israelissa on kuuma, kuiva vuodenaika, jolloin ei useinkaan sada moneen kuukauteen.

    سرزمین اسرائیل فصل بسیار گرم و خشکی دارد که حتی برای چندین ماه باران نمیبارد.

  • سوزان

    adjective
  • گرممه

    adjective
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " kuuma " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "kuuma" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "kuuma" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه