ترجمه "palli" به فارسی

تخم, چهار پایه بهترین ترجمه های "palli" به فارسی هستند.

palli noun دستور زبان

Selkä- ja käsinojaton tuoli.

+ اضافه کردن

فنلاندی-فارسی فرهنگ لغت

  • تخم

    noun

    Olen ajellut noin kolmasosan palleistani.

    من تقريباً يک سوم تخم هامو با تيغ زدم ديگه!

  • چهار پایه

    noun
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " palli " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "palli" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "palli" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه