ترجمه "pallo" به فارسی
کره, توپ, حب بهترین ترجمه های "pallo" به فارسی هستند.
pallo
noun
دستور زبان
Oggetto rotondo tridimensionale di cui ogni punto della superficie è equidistante dal centro.Pyöreä kolmiulotteinen kappale, jonka pinnan kaikki pisteet ovat yhtä kaukana sen keskipisteestä.
-
کره
noungeometrinen muoto
Tutkin pallon viikkoa ennen lähetystä.
من یک هفته قبل از تاریخ برنامه ریزی شده برای نگه داشتن هوا وارد کره شدم
-
توپ
noun adjectivePallo lensi läpi ikkunasta.
توپ به سرعت از میان پنجره افتاد.
-
حب
noun
-
ترجمه های کمتر
- قرص
- گلوله
- گوي
- گوی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " pallo " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "pallo" با ترجمه به فارسی
-
گوی کوچک
-
آتش · آتشسوزی · التهاب · جوشش · راه حل · شوق
-
گرد کردن · گلوله شدن
-
آتشسوزی بزرگ لندن
-
خفتن · خواب رفتن · خوابیدن · در بستر رفتن
-
بازی بیس بال
-
آتش زا
اضافه کردن مثال
اضافه کردن