ترجمه "pilke" به فارسی

درخشش, رگه, نقطه بهترین ترجمه های "pilke" به فارسی هستند.

pilke noun دستور زبان
+ اضافه کردن

فنلاندی-فارسی فرهنگ لغت

  • درخشش

    noun
  • رگه

    noun
  • نقطه

    noun
  • چشمک

    noun

    Silloin hänen äitinsä katsoi minua pilke silmäkulmassa ja sanoi: ”Peli päättyi 2–1.”

    مادرش به من چشمک زده و گفت ”امتیاز بازی دو به یک بود. ”

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " pilke " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "pilke" با ترجمه به فارسی

  • برشته شدن · دست انداختن · طعنه زدن · طنز گفتن · فحاشی کردن به · مرز گذاشتن · کباب کردن
  • برشته شدن · دست انداختن · سرزنش کردن · شماتت کردن · طعنه زدن · طنز گفتن · فحاشی کردن به · فحش دادن · لعنت کردن · مرز گذاشتن · هجو کردن · کباب کردن
  • استهزا · توهین به مقدسات · حقارت · سرزنش · کفر
  • تقلیدی · تمسخر
اضافه کردن

ترجمه های "pilke" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه