ترجمه "seura" به فارسی
زنبور, زنبورعسل, مصاحبت بهترین ترجمه های "seura" به فارسی هستند.
seura
noun
دستور زبان
Samanlaisista asioista kiinnostuneiden ihmisten muodollinen (tai formaali) yhdistys.
-
زنبور
noun -
زنبورعسل
noun -
مصاحبت
nounVähitellen lapset liittyivät seuraan, ja perhe alkoi keskustella aamiaispöydässä.
اما بتدریج بچهها نیز به آنان پیوستند و میز صبحانه کانون مصاحبت و گفتگوی خانوادگی شد.
-
ترجمه های کمتر
- همراهی
- گروه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " seura " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "seura" با ترجمه به فارسی
-
اجابت کردن · دنبال کردن · شیار · مقصود داشتن · منتج شدن · موافقت کردن · پالیدن · پیروی
-
جور کردن · مربوط ساختن · وابسته کردن
-
پنهان کردن
-
دنبال کردن
-
متحد کردن · پیوستن
-
انجمن شاعران مرده
-
ژرژ سورا
-
پاییدن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن