ترجمه "seura" به فارسی

زنبور, زنبورعسل, مصاحبت بهترین ترجمه های "seura" به فارسی هستند.

seura noun دستور زبان

Samanlaisista asioista kiinnostuneiden ihmisten muodollinen (tai formaali) yhdistys.

+ اضافه کردن

فنلاندی-فارسی فرهنگ لغت

  • زنبور

    noun
  • زنبورعسل

    noun
  • مصاحبت

    noun

    Vähitellen lapset liittyivät seuraan, ja perhe alkoi keskustella aamiaispöydässä.

    اما بتدریج بچهها نیز به آنان پیوستند و میز صبحانه کانون مصاحبت و گفتگوی خانوادگی شد.

  • ترجمه های کمتر

    • همراهی
    • گروه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " seura " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "seura" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "seura" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه