ترجمه "tikki" به فارسی

بخیه, بخیه جراحی, کوک بهترین ترجمه های "tikki" به فارسی هستند.

tikki noun دستور زبان
+ اضافه کردن

فنلاندی-فارسی فرهنگ لغت

  • بخیه

    noun

    Finch sai mustan silmänsä, ja stifleri kuusi tikkiä.

    فینچ چشمش كبود شد و استیفلر شش تا بخیه خورد

  • بخیه جراحی

    noun
  • کوک

    noun
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " tikki " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "tikki" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "tikki" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه