ترجمه "conduire" به فارسی
راندن, بردن, روندن بهترین ترجمه های "conduire" به فارسی هستند.
conduire
verb
دستور زبان
Diriger un troupeau (d'animaux) dans une direction donnée. [..]
-
راندن
verbqu'elle était conçue seulement pour être conduite dans un environnement très contrôlé,
فقط برای راندن در محیطی بسیار کنترل شده طراحی شده بود،
-
بردن
verb -
روندن
verbPour l’observer, revenez-en au fait de conduire une voiture.
برای دیدن این به مثال روندن ماشین برگردیم.
-
رساندن
verb
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " conduire " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "conduire"
عباراتی شبیه به "conduire" با ترجمه به فارسی
-
رانندگی در شرایط مستی
-
مسيرهای كابلي · نقالهها · نقالههاي بادي · نقالههاي غلتكي · نقالههاي لرزان · نقالههاي مته · نقالههاي نواري · نقالههاي پيچي
-
مجرای گوش
-
اخلاق · اعمال · خط لوله · رفتار · لوله کشی · کردارها · کرده ها
-
لوله نور
-
رانندگی
-
گواهینامه رانندگی
-
سرعت چرخشی · مشخصات تجهيزات · نشانویژگیهای تجهیزات
اضافه کردن مثال
اضافه کردن