ترجمه "conduit" به فارسی
خطوط لوله, لوله, لوله اب بهترین ترجمه های "conduit" به فارسی هستند.
conduit
verb
noun
masculine
دستور زبان
Un tube rigide qui transporte de l'eau, de vapeur ou autre fluide, utilisé dans la plomberie et de nombreuses autres applications. [..]
-
خطوط لوله
noun masculine -
لوله
noun masculineCe conduit mène tout droit au réacteur central.
این لوله ، مستقیم به رآکتور اصلی میرسه.
-
لوله اب
noun masculine
-
ترجمه های کمتر
- لولهها
- لولهگذاري
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " conduit " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Conduit
-
کانال هوا
Conduit utilisé dans le chauffage, la ventilation et la climatisation
Parfois je me cache dans les conduits quand j'ai besoin d'être seule pour réfléchir.
خب ، موقعي که ميخوام تنها باشم ميرم تو کانال هوا
عباراتی شبیه به "conduit" با ترجمه به فارسی
-
رانندگی در شرایط مستی
-
مسيرهای كابلي · نقالهها · نقالههاي بادي · نقالههاي غلتكي · نقالههاي لرزان · نقالههاي مته · نقالههاي نواري · نقالههاي پيچي
-
مجرای گوش
-
اخلاق · اعمال · خط لوله · رفتار · لوله کشی · کردارها · کرده ها
-
بردن · راندن · رساندن · روندن
-
لوله نور
-
رانندگی
-
گواهینامه رانندگی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن