ترجمه "difficulté" به فارسی
مشکل, اشکال, تلاش بهترین ترجمه های "difficulté" به فارسی هستند.
difficulté
noun
feminine
دستور زبان
-
مشکل
nounMa famille a vécu de près la difficulté de la charge d'une victime d'Alzheimer.
خانواده من به طور دست اول، مشکلات مراقبت از یک بیمار آلزایمررا تجربه کرده است.
-
اشکال
noun feminine2 Les lois naturelles paraissant plutôt impersonnelles, les gens s’y soumettent généralement sans difficulté.
۲ از آنجایی که قوانین طبیعی بنظر غیرشخصی میآیند، اغلب افراد برای قبول آنها دچار اشکال نمیشوند.
-
تلاش
noun feminineEssayons de comprendre les difficultés des membres de notre famille et de nos compagnons chrétiens.
باید تلاش کنیم که شرایط همایمانان، اعضای خانواده و مشکلاتی را که با آن روبرویند درک کنیم.
-
ترجمه های کمتر
- جهد
- زحمت
- سختی
- سعی
- ممتازی
- کوشش
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " difficulté " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن