ترجمه "flash" به فارسی
فلاش, felāš, تند راه رفتن بهترین ترجمه های "flash" به فارسی هستند.
flash
noun
masculine
دستور زبان
Dispositif photographique
-
فلاش
noun masculineSi je le vois rentrer, je déclencherai un flash.
اگر ديدم که داره بر مي گرده ، با نور فلاش علامت ميدم.
-
felāš
noun masculine -
تند راه رفتن
verb masculine
-
ترجمه های کمتر
- جولان دادن
- خودنمایی کردن
- سرعت داشتن
- فلش
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " flash " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Flash
-
فلش
یک صفحهٔ ابهامزدایی ویکیمدیا
Je ne pensais pas qu'il allait dépasser Flash!
فک نميکردم اونا بخوان از فلش سريعتر برن
عباراتی شبیه به "flash" با ترجمه به فارسی
-
فلش ماب
-
پاستوريزهكردن · پاستوریزهسازی
-
ادوبی فلش
-
حافظه فلش
-
فلاش
اضافه کردن مثال
اضافه کردن