ترجمه "fonctionnaire" به فارسی

افسر, بنده, خادم بهترین ترجمه های "fonctionnaire" به فارسی هستند.

fonctionnaire noun masculine دستور زبان

fonctionnaire (poste, etc)

+ اضافه کردن

فرانسوی-فارسی فرهنگ لغت

  • افسر

    noun masculine

    Le fonctionnaire qui l’a reçue n’en croyait pas ses yeux.

    افسر پلیس از این کار او بسیار متحیّر شد.

  • بنده

    noun
  • خادم

    noun

    Pour tuer un fonctionnaire, achetez américain.

    اگه مي خوايد يه خادم ملت رو بکشيد ، آقاي ماروني ، پيشنهاد ميکنم آمريکاييش رو بخريد

  • ترجمه های کمتر

    • خدمتکار
    • سرکار
    • مامور اداری
    • مامور دولتی
    • مستخدم دولتی
    • نوکر
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " fonctionnaire " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "fonctionnaire" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه