ترجمه "fond" به فارسی
پشت, ته, جان کلام بهترین ترجمه های "fond" به فارسی هستند.
fond
noun
verb
masculine
دستور زبان
Endroit le plus bas, le plus intérieur d’une chose creuse. [..]
-
پشت
nounJ'aime particulièrement le petit pingouin Linux dans le fond.
من به خصوص آن پنگوئن كوچك لینوکس را در آن پشت را دوست دارم.
-
ته
noun masculineJe veux que tu me dise ce que mon avion fait au fond de l'océan.
چيزي که من مي خوام اينه که به من بگي هواپيماي ما ته اقيانوس چي کار مي کنه.
-
جان کلام
noun masculine
-
ترجمه های کمتر
- دورنی
- سطح پایینی
- قوت
- مطلب عمده
- نکته مهم
- پس زمينه
- کامپیوتر رومیزی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fond " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "fond"
عباراتی شبیه به "fond" با ترجمه به فارسی
-
دونده دو استقامت
-
رویهپاشیهای پایهای
-
th drya · بستر اقيانوس · كف دريا
-
زمينه
-
دیزالو
-
اجاره دادن به
-
صندوق كودكان ملل متحد · صندوق کودکان سازمان ملل · صندوق کودکان ملل متحد
-
دیواربرگ · پسزمینه · کاغذدیواری
اضافه کردن مثال
اضافه کردن