ترجمه "glace" به فارسی

یخ, آينه, بستنی بهترین ترجمه های "glace" به فارسی هستند.

glace noun verb feminine دستور زبان

Eau à l’état solide [..]

+ اضافه کردن

فرانسوی-فارسی فرهنگ لغت

  • یخ

    noun

    eau à l'état solide [..]

    La glace sur le lac est trop fine pour supporter ton poids.

    یخ روی دریاچه برای تحمل وزن شما بیش از حد نازک است.

  • آينه

    noun feminine

    Surface qui reflète la lumière. [..]

    Je ne peux pas me regarder dans la glace.

    و الان من حتي نمي تونم خودمو توي آينه ببينم

  • بستنی

    noun

    Crème glacée. [..]

    Pas de glace pour vous ce mois-ci, mademoiselle.

    این ماه از بستنی خبری نیست ، دختر خانم.

  • ترجمه های کمتر

    • آئینه
    • آینه
    • آیینه
    • شیشه
    • yakh
    • آیینه آئینه
    • بازتاب کردن
    • هسر
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " glace " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "glace"

عباراتی شبیه به "glace" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "glace" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه