ترجمه "habitant" به فارسی
جمعیت, ahāli, ğam'ijjat بهترین ترجمه های "habitant" به فارسی هستند.
habitant
noun
verb
masculine
دستور زبان
Personne occupant une région, une ville, une maison, un pays, etc. [..]
-
جمعیت
noun masculineUn septième des habitants de cette planète est totalement isolé durant une période chaque année.
یک هفتم جمعیت زمین، برای مدتی از سال به طور کامل از باقی جهان جدا می شوند.
-
ahāli
noun masculine -
ğam'ijjat
noun masculine
-
ترجمه های کمتر
- ساکن
- مقیم
- پزشک مقیم
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " habitant " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "habitant" با ترجمه به فارسی
-
ساکن
-
کجا زندگی میکنید
-
کجا زندگی میکنید
-
آباد
-
پرواز فضایی انسان
-
اقامت داشتن · زندگی کردن · ساکن شدن · فنری · مسکن دادن · مسکون کردن
-
ساکن
-
اقامت داشتن · زندگی کردن · ساکن شدن · فنری · مسکن دادن · مسکون کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن