ترجمه "joue" به فارسی
گونه, لپ, بک بهترین ترجمه های "joue" به فارسی هستند.
joue
noun
verb
feminine
دستور زبان
partie du visage [..]
-
گونه
nounLa peau douce sur chaque côté de la face, entre les yeux et le menton; la surface extérieure des côtés de la cavité buccale.
Quand les gens mentent, la circulation sanguine dans les joues diminue et celle du nez augmente.
وقتی مردم دروغ میگن، شدت جریان خون در گونه ها کم شده و در بینی افزایش پیدا میکنه.
-
لپ
noun feminineLa peau douce sur chaque côté de la face, entre les yeux et le menton; la surface extérieure des côtés de la cavité buccale.
Et pas que sur la joue, mais sur la bouche.
و نه فقط روی لپ ، بلکه روی لب.
-
بک
noun feminineVous ne jouez pas aujourd'hui, Big Jim?
امروز تو بازي نيستي ، " جيم " گنده بک ؟
-
ترجمه های کمتر
- جسارت
- قدرت
- گستاخی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " joue " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "joue"
عباراتی شبیه به "joue" با ترجمه به فارسی
-
båzi kardan · انتقام گرفتن · بازی کردن · بازیکن · سرسری گرفتن · سرگرمي · شوخی · شیپور زدن · فریب دادن · نواختن · هنرپیشه شدن
-
روژ گونه · سرخاب
-
تاس · سر سکه · سرپیچ · سنگ فرش · سنگفرش · قلوه سنگ · مهره
-
جواهرمرغ گونهسفید
-
گربهخوان گوشسفید
-
فرار کردن
-
ورق بازی · ورقبازی
-
båzi kardan · انتقام گرفتن · بازی کردن · بازیکن · سرسری گرفتن · سرگرمي · شوخی · شیپور زدن · فریب دادن · نواختن · هنرپیشه شدن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن