ترجمه "limite" به فارسی

حد, مرز, به دام افتادن بهترین ترجمه های "limite" به فارسی هستند.

limite adjective noun verb masculine feminine دستور زبان

Point, bord ou ligne au delà de laquelle quelque chose ne peut ou ne doit pas aller. [..]

+ اضافه کردن

فرانسوی-فارسی فرهنگ لغت

  • حد

    noun

    notion mathématique

    La vérité, c'est que j'ai aussi dépassé les limites.

    حقيقتش اينه که منم يه خورده از حد خارج شدم

  • مرز

    noun feminine

    Mais face aux difficultés qu'elles rencontrent, elles ont atteint leurs limites.

    اما علیرغم پیچیدگیهایی که با آن مواجه بودند، به نظر میرسید که به مرز رسیده بود.

  • به دام افتادن

    verb feminine
  • ترجمه های کمتر

    • تحدید حدود
    • ته نقش
    • سرحد
    • محدود ساختن
    • محیط
    • مرزی
    • نوشتن در دور
    • هم مرز بودن
    • پیرامون
    • کرانی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " limite " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Limite
+ اضافه کردن

فرانسوی-فارسی فرهنگ لغت

  • حد تابع

تصاویر با "limite"

عباراتی شبیه به "limite" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "limite" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه