ترجمه "tendu" به فارسی
تنگ, سفت بهترین ترجمه های "tendu" به فارسی هستند.
tendu
adjective
verb
masculine
دستور زبان
Qui montre des signes de stress ou de tension ; non relaxé. [..]
-
تنگ
adjective masculine -
سفت
adjective masculineUn cœur tendre comme de la guimauve sous une triple cuirasse,
بيرون ، سفت و قرص توي خونه مثل بتونه شل و وارفته
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " tendu " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "tendu" با ترجمه به فارسی
-
تاکید کردن · ترد · تشدید یافتن · دراز کردن · قابلیت بسط · کوشش کردن · گرايشداشتن
-
اوتار · تار وپود · رگ وپی · زردپی · وتر · پوره · پی
-
تريتيكوم ساتیوم · تريتيكوم ولگار · تریتیکوم استیووم · مکسیپک · گندم معمولي · گندم نان · گندم نرم
-
تاکید کردن · ترد · تشدید یافتن · دراز کردن · قابلیت بسط · کوشش کردن · گرايشداشتن
-
تاکید کردن · ترد · تشدید یافتن · دراز کردن · قابلیت بسط · کوشش کردن · گرايشداشتن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن