ترجمه "adab" به فارسی
اخلاق, ادب, اعمال بهترین ترجمه های "adab" به فارسی هستند.
adab
-
اخلاق
noun -
ادب
nounKau harus bicara dengan adab..
بايد با ادب و همينطور درست صحبت کنيد
-
اعمال
nounLiga Bayangan dan akan memenuhi takdir dan akan mengembalikan keseimbangan peradaban.
به وظيفه ي خودش در بازگرداندن تعادل به تمدن عمل ميکنه
-
ترجمه های کمتر
- رفتار
- کردارها
- کرده ها
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " adab " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "adab" با ترجمه به فارسی
-
بی ادبانه
-
تربیت کردن · متمدن شدن · متمدن کردن
-
تمدن
-
با ادب · با نزاکت · متمدن · مودبانه
-
احترام گذاشتن به · ارجمند شمردن · بزرگ داشتن · لایق دانستن · محترم داشتن · مغتنم شمردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن