ترجمه "bintang" به فارسی
ستاره, اختر, setåre بهترین ترجمه های "bintang" به فارسی هستند.
bintang
noun
-
ستاره
nounInilah saya sebagai bintang rock bahkan jika ini di rumah saya sendiri.
این منم که یه ستاره پاپ شدم، حتی اگه در خانه خودم باشم.
-
اختر
noun -
setåre
noun
-
ترجمه های کمتر
- نجم
- کوکب
- setāre
- آرایشگری
- اختری
- تزیین
- زبر دست
- ستاره وار
- شبیه ستاره
- صلیب
- صورت
- ماهر
- مدال
- هنرشناس
- پر ستاره
- کف دست انسان
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " bintang " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Bintang
-
ستاره
noun properBenda langit yang memancarkan cahaya.
" Bintang terang di ujung jalur. " Pasti di sini.
بايد باشه ، ستاره اي درخشان در انتهاي مسير
تصاویر با "bintang"
عباراتی شبیه به "bintang" با ترجمه به فارسی
-
ماه و ستاره
-
ستاره متغیر
-
ستاره دوتایی
-
ستاره
-
ستاره کوتوله
-
خورشید · زهره · ستاره بامداد · ستاره صبح
-
ستاره دریایی
-
ستارهشناسی · نجوم
اضافه کردن مثال
اضافه کردن