ترجمه "cambuk" به فارسی

تازیانه, شلاق, انگیزه بهترین ترجمه های "cambuk" به فارسی هستند.

cambuk noun
+ اضافه کردن

اندونزیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • تازیانه

    noun

    Ia dicambuk dengan bengis, dipakukan dengan kejam pada tiang, dan mati dalam keadaan tersiksa.

    او را تازیانه زدند و بر تیری چوبی به میخ کشیدند تا با درد و رنج فراوان جان دهد.

  • شلاق

    noun

    Jika aku mencambuknya dengan ini, dia bisa mati.

    اگه اون با اون يارو شلاق بزنيم ، مطمئنا مي ميره.

  • انگیزه

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • ضربه
    • قلاش ‘هنايزات
    • وسیله تنبیه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " cambuk " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "cambuk" با ترجمه به فارسی

  • انرژی دادن · ایجاد کردن · با چوب زدن · تازیانه زدن · تشویق کردن · دلگرم کردن · زخم زبان زدن · سبب شدن · شلاق خوردن · شلاق زدن · شکست دادن · صابون زدن · پروردن
  • تازیانه زدن · تاول زدن · تنبیه کردن · شلاق خوردن · شکست دادن · صابون زدن
اضافه کردن

ترجمه های "cambuk" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه