ترجمه "cukai" به فارسی

مالیات, باج, باج گیری بهترین ترجمه های "cukai" به فارسی هستند.

cukai
+ اضافه کردن

اندونزیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • مالیات

    noun

    Misalnya, para pemungut cukai terkenal akan praktek mereka yang korup.

    برای مثال، مأموران وصول مالیات به سبب اعمال فاسدشان انگشتنمای مردم شده بودند.

  • باج

    noun
  • باج گیری

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • تاکس
    • تعرفه
    • تقاضای سنگین
    • خدمت
    • خراج
    • عادت
    • مالیات غیرمستقیم
    • ماموریت
    • ملامت
    • نام نویسی
    • کار
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " cukai " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "cukai" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "cukai" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه