ترجمه "dada" به فارسی
سینه, قفسه سینه, صدر بهترین ترجمه های "dada" به فارسی هستند.
dada
-
سینه
nounDia berkelahi dengan melemparkan kapaknya ke dada Peter.
مشغول جنگیدن با یه تبرزین که تو سینه ش فرو کرده بوده ، بوده.
-
قفسه سینه
nounRongga dada lebih besar untuk menampung empat paru-paru.
یه قفسه سینه ی بزرگتر برای گذاشتنِ 4 تا ریه
-
صدر
noun -
صندوق
noun
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " dada " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Dada
-
سینه
nounDada alami atau didorong ke atas?
حالت سینه طبیعی باشه یا جمع به داخل
عباراتی شبیه به "dada" با ترجمه به فارسی
-
به رخ کشیدن · رجز خواندن · لاف زدن
-
چاک سینه
-
عقاب سینهسفید دریایی
-
بی تاب · بی حوصله · بی صبر
-
چاک سینه
-
فنچ بلوطی
-
دوئل
-
کبوتر میوهخوار سینهسرخ
اضافه کردن مثال
اضافه کردن