ترجمه "lawan" به فارسی

خصم, دشمن, رقیب بهترین ترجمه های "lawan" به فارسی هستند.

lawan
+ اضافه کردن

اندونزیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • خصم

    noun
  • دشمن

    noun

    Setiap hari, seorang janda datang ke hadapannya, memohon agar dibalaskan terhadap lawannya.

    مکرراًً، یک بیوه ای پیش او آمد، التماس کرد که در مورد دشمن او قضاوت کند.

  • رقیب

    noun

    Jadi Isaaq dan Eli adalah lawan dalam misi ini.

    پس آیزاک و الی در این سفر با هم رقیب بودن

  • ترجمه های کمتر

    • ضد
    • عدو
    • مبارز
    • مخالف
    • مسابقه
    • منافی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " lawan " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "lawan" با ترجمه به فارسی

  • جنگ کردن · جنگیدن با · مبارزه کردن
  • خصم · رقیب · مبارز · مخالف
  • اختلاف داشتن · برعکس · برگشته · تفاوت داشتن · رقابت کردن · رقیب شدن · فرق داشتن · متضاد · مخالف بودن · مخالفت کردن با · مغایر بودن · موافق نبودن · نساختن با · وارونه
  • مسابقه
  • برابری کردن · بی نتیجه گذاردن · تمرد کردن · جنگ کردن · جنگیدن · جنگیدن با · جهاد کردن · ردکردن · رقابت کردن · رقیب شدن · زخمی کردن · مبارزه کردن · مقاومت کردن با · مناظره کردن · ناامید کردن · هیچ کردن · واکنش کردن · گرفتار شدن
  • حرب · رزم · رقابت · مسابقات قهرمانی · مسابقه · مشاجره · نبرد · همچشمی · پیکار
اضافه کردن

ترجمه های "lawan" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه