ترجمه "main" به فارسی

båzi kardan, بازی کردن, شوخی بهترین ترجمه های "main" به فارسی هستند.

main verb دستور زبان
+ اضافه کردن

اندونزیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • båzi kardan

    verb
  • بازی کردن

    verb

    Daripada bermain dengan membangun, ini bisa dilakukan dengan role play.

    در اینجور موارد می شه از نقش بازی کردن بجای ساخت مدل بهره برد.

  • شوخی

    noun

    Aku tidak tahu mengapa aku suka main-main dengan Anda, tapi aku lakukan.

    نمی دونم چرا از شوخی باهات لذت می برم ولی واقعیت اینه دیگه

  • فریب دادن

    verb
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " main " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "main" با ترجمه به فارسی

  • اسباب بازی · اسباببازی · بازیچه
  • کنسول بازی
  • بازیهای تختهای
  • انجام دهنده · ایفای نمایش · بازی · بازی کردن · بازیگری · جست · جست وخیز · دسیسه · رقص · سرور و نشاط · سرگرمی · عامل · فعال · کنشی
  • توپرهایی
  • بازی نقشآفرینی
  • شهربازی
  • اغفال کردن · سرزنش کردن · شماتت کردن · شوخی · فریب خوردن · مسخره · مصالحه کردن · گول زدن
اضافه کردن

ترجمه های "main" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه