ترجمه "persaingan" به فارسی
جنگ, جنگاوری, رقابت بهترین ترجمه های "persaingan" به فارسی هستند.
persaingan
-
جنگ
nounAku tidak bisa mengalahkan Regina, tidak dengan cara dia bersaing.
تو اين جنگ نميتونم " رجينا " رو شکست بدم ، نه با اين روشي که اون ميجنگه!
-
جنگاوری
noun -
رقابت
nounTak lama, terjadi persaingan saudara pada keluarga yang tersisa.
باقی اعضای خانواده سریعا به رقابت برادر و خواهری روی آوردند.
-
ترجمه های کمتر
- محاربه
- مسابقه
- مشاجره
- نزاع
- همچشمی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " persaingan " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Persaingan
-
رقابت
Bersaing dengan Tn. Soze telah memakan banyak korban.
رقابت با آقاي شوزه خساراتي رو بوجود آورده
اضافه کردن مثال
اضافه کردن