ترجمه "pesaing" به فارسی

رقابت, مسابقه, همچشمی بهترین ترجمه های "pesaing" به فارسی هستند.

pesaing
+ اضافه کردن

اندونزیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • رقابت

    noun

    Tak lama, terjadi persaingan saudara pada keluarga yang tersisa.

    باقی اعضای خانواده سریعا به رقابت برادر و خواهری روی آوردند.

  • مسابقه

    noun

    Tidak peduli mengapa ia ingin bersaing dengan keterampilan memotong.

    مهم نیست که چرا می خواد دربارۀ مهارتهای بریدن مسابقه بده

  • همچشمی

    noun
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " pesaing " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "pesaing" با ترجمه به فارسی

  • رقابت کردن · رقیب شدن
  • مسابقه · مقلد
  • رقابت کردن · رقیب شدن
  • رقابت کردن · رقیب شدن
  • جنگ · جنگاوری · رقابت · محاربه · مسابقه · مشاجره · نزاع · همچشمی
  • رقابت
  • مسابقه · مقلد
اضافه کردن

ترجمه های "pesaing" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه