ترجمه "turbo" به فارسی
توربو, باتیلوس بهترین ترجمه های "turbo" به فارسی هستند.
turbo
verb
-
توربو
Soprattutto mentre sto guidando qualcosa che è praticamente un cirripede col turbo.
مخصوصا وقتی که من دارم توش رانندگی می کنم که اساسا مثه افسار توربو شارژ می مونه
-
باتیلوس
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " turbo " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "turbo" با ترجمه به فارسی
-
آشفتگی · اختلال · اراذل و اوباش · انبوه · بی نظمی · جمعیت · دسته
-
tokhme morgh ʼammâmé · ʼammâmé · دستار · عمامه
-
دختری با گوشواره مروارید
-
mokhtal · moztareb · moʼazzab · parishân · âshofté
-
parishân kardan · ranjândan · âzordan · آشفتن · سختي · پریشان کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن