ترجمه "fett" به فارسی
چربی, روغن, پیه بهترین ترجمه های "fett" به فارسی هستند.
fett
دستور زبان
-
چربی
nounOg som en svulst, gror fett når blodkarene gror.
و مانند تومور بافت چربی هنگامی رشد می کند که رگ های خونی رشد کنند.
-
روغن
noun neuterHvis ikke noe av fettet fra Chucky Burger kom inn til bremseskivene.
مگه اینکه یکم از روغن های چاکی برگر رفته باشه داخل لنت های ترمز
-
پیه
noun neuterSalmisten snakket om slike personer da han sa: «Deres hjerte er blitt ufølsomt liksom fett.»
مزمورنویس دربارهٔ اینگونه انسانها میگوید: «دل ایشان مثل پیه فربه است.»
-
ترجمه های کمتر
- سنگینی
- وزن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fett " به فارسی
-
Glosbe Translate
عباراتی شبیه به "fett" با ترجمه به فارسی
-
پررنگ
-
چربی اشباع
-
فربه · چاق
-
چربی اشباع
-
چربی غیراشباع
اضافه کردن مثال
اضافه کردن