ترجمه "leder" به فارسی

رهبر, مدیر, سالار بهترین ترجمه های "leder" به فارسی هستند.

leder
+ اضافه کردن

نروژی بوک‌مُل-فارسی فرهنگ لغت

  • رهبر

    noun

    Vi skulle følge stemmen til en bestemt leder, en stemme vi hørte før vi begynte å gå.

    ما قرار بود صدای یک رهبر بخصوصی را دنبال کنیم، صدائی که قبلاً شنیده بودیم.

  • مدیر

    noun masculine

    men ble kjent med gjennom noen rekvisitthandler, var lederen for et lokalt verft.

    ولی از طریق معامله یه سری سازه دوست بودیم، مدیر یک ریخته گری محلی بود.

  • سالار

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • سر
    • خط راهنما
    • رسانای
    • لیدر
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " leder " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate

عباراتی شبیه به "leder" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "leder" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه