ترجمه "spill" به فارسی
بازی, بازی کردن بهترین ترجمه های "spill" به فارسی هستند.
spill
دستور زبان
-
بازی
nounVi må begynne å gjøre den virkelige verden mer som et spill.
ما باید شروع کنیم به ساختن دنیای واقعی که بیشتر شبیه بازی باشه.
-
بازی کردن
noun neuterOg teori har ikke spilt en rolle i noen stor grad innen hjerneforskning.
و نظریه هیچگونه نقش عمدهای در علوماعصاب بازی نکرده است.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " spill " به فارسی
-
Glosbe Translate
عباراتی شبیه به "spill" با ترجمه به فارسی
-
ضبط نمایش اسلاید
-
نواختن · هنرپیشه شدن
-
بازیکن · بازیگر · خنیاگر · نوازنده · پخش کننده
-
تصادفی
-
راهبرد نوبتی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن