ترجمه "mat" به فارسی
شهمات, زیلو, شاه مات بهترین ترجمه های "mat" به فارسی هستند.
mat
adjective
noun
verb
masculine
feminine
دستور زبان
Niet helder, niet glimmend.
-
شهمات
noun -
زیلو
noun common -
شاه مات
interjection common
-
ترجمه های کمتر
- فلز يا مس پرداخت نشدهوناخالص
- مات
- کیش و مات
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " mat " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Mat
Mat (district)
-
مات
adjectiveMat (district) [..]
Ik zet jou mat in drie.
چون باعث میشه خودم تو سه حرکت مات بشم!
عباراتی شبیه به "mat" با ترجمه به فارسی
-
مولت (مدل مو)
-
اندازه · اندازهگیری · سنجش
-
ماده تاریک داغ
-
نظریه کنترل
-
ماده تاریک گرم
-
ماده تاریک سرد
-
با جو بلک آشنا شوید
اضافه کردن مثال
اضافه کردن