ترجمه "meten" به فارسی
اندازهگیری, اندازه, سنجش بهترین ترجمه های "meten" به فارسی هستند.
meten
verb
noun
دستور زبان
de waarde van een bepaalde grootheid bepalen door deze te vergelijken met een ijkwaarde
-
اندازهگیری
nounبرآورد اندازهٔ ویژگیهای یک چیز، مانند طول (درازا) یا وزن آن نسبت به یکاهای اندازهگیری استاندارد، مانند متر و کیلوگرم است
Deze kerel meet het water dat dit in de beek laat.
این آقا داره آبی که با این کار در رود میمونه رو اندازهگیری میکنه.
-
اندازه
Dat blijken we zeer precies te kunnen meten.
و مشخص شد که می توانیم آنرا با دقت اندازه گیری کنیم.
-
سنجش
nounOm nederige vaardigheid te meten tegen geroemde dapperheid.
يک سنجش متواضع در مقابل دلاوري خود خواه.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " meten " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "meten" با ترجمه به فارسی
-
زیلو · شاه مات · شهمات · فلز يا مس پرداخت نشدهوناخالص · مات · کیش و مات
-
مات
-
نظریه کنترل
-
با جو بلک آشنا شوید
اضافه کردن مثال
اضافه کردن