ترجمه "oppervlak" به فارسی
سطح ترجمه "oppervlak" به فارسی است.
oppervlak
noun
neuter
دستور زبان
vlak dat iets naar boven begrenst
-
سطح
nountopologie
Je ziet dat deze grote, al bedooierde eieren door het oppervlak van de testes van dit mannetje barsten.
و شما میتوانید این تخم های پر از زرده را ببینید در سطح بیضه های این حیوان نراست.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " oppervlak " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "oppervlak" با ترجمه به فارسی
-
سطح ویژه
-
رویههای درجه دوم
-
رویه جبری
اضافه کردن مثال
اضافه کردن