ترجمه "rust" به فارسی

آرامش, استراحت, استراحت کردن بهترین ترجمه های "rust" به فارسی هستند.

rust noun verb masculine دستور زبان

Een staat van kalmte, stilte en harmonie, bijvoorbeeld een staat vrij van ongeregeldheden. [..]

+ اضافه کردن

هلندی-فارسی فرهنگ لغت

  • آرامش

    noun

    Volgens mij brengt pure meditatie je meer tot rust dan eender welk geneesmiddel.

    بهنظر من فقط یک مراقبه از هر داروئی بیشتر با انسان آرامش میبخشد.

  • استراحت

    noun masculine

    Tom, die de hele dag gewerkt had, wilde gaan rusten.

    تام، که تمام روز را کار کرده بود، می خواست استراحت کند.

  • استراحت کردن

    noun masculine

    Hij zegt genoeg rust in de gevangenis te hebben gehad.

    اون ميگه به اندازه کافي تو زندان استراحت کرده.

  • ترجمه های کمتر

    • فندقی
    • نصف وقت
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " rust " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "rust"

عباراتی شبیه به "rust" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "rust" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه