ترجمه "alibi" به فارسی

بهانه, جای دیگر, عذر بهترین ترجمه های "alibi" به فارسی هستند.

alibi noun neuter دستور زبان

praw. niezbity dowód czyjejś nieobecności w miejscu przestępstwa w czasie jego popełnienia;

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • بهانه

    noun

    W pewnym sensie używają administracji Busha jako alibi.

    اینطور که مشخص است آنها دولت بوش را بهانه کردند.

  • جای دیگر

    noun
  • عذر

    noun

    Wygląda na to, że jego alibi może rzeczywiście się potwierdzić.

    انگار که عذر ـِش میتونه بررسی و معلوم شه

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " alibi " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "alibi" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه