ترجمه "bankomat" به فارسی

عابر بانک, خودپرداز بهترین ترجمه های "bankomat" به فارسی هستند.

bankomat noun masculine دستور زبان

urządzenie służące do wypłaty gotówki za pomocą karty płatniczej;

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • عابر بانک

    noun

    Zajmie się kamerami przy bankomatach, a ja będę gonić za tatuażem.

    قرار شد وقتي مشغول پيدا کردم خالکوبي باشم ، دوربين هاي نظارتي عابر بانک رو چک کنه.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " bankomat " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Bankomat
+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • خودپرداز

    To wyciąg z mojego konta, gdy ostatnio użyłam bankomatu.

    اين رسيدِ آخرين باريه که از خودپرداز استفاده کردم.

تصاویر با "bankomat"

اضافه کردن

ترجمه های "bankomat" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه